میوه ی عشق

در تلاطم تپش های قلبم تو را دیدم که چه زیبا بودی،در فراسوی

عشق تو را یافتم و آنگاه با تمام وجودم زندگی رالمس کردم.

ای دریای بی کران هستی،در سایه سارمهربانیت گلی کوچک

بودمو امروز در سایه چشمانت درختی هستم پر از میوه عشق.

 

شاید

رویای رسیدن به تو را با جان قسمت میکنمورویای دیدنت را با

ستاره.شاید وقتی به تو میرسمدر خواب غفلت باشم.شاید آنقدر

جذب تو شوم که خود را گم کنم.

 

انتظار

چشمان بی فروغم طولانی بودن این جاده بی انتها را باور ندارد

وشانه های نحیف من تاب و توان بار سنگین جدایی را....!!!!

خسته ام از انتظار.با پاهای خسته و دستهای خالی بیش از این

مرا منتظر نگذار.

 

نجوا

در ظلمانی ترین شب دنیا گونه های خشکیده ام را شبنم

دیدگانم مرطوب میکند، مهر سکوت لبانم را در آستانه هق هق

گلویم میگشانم.چه سوزی دارد نوای طبل تنهایی،خدایا به سوز

آه سینه ام وباران دیدگانم دستهای تنهای مرا بگیر که جز تو

همرهی برای روزهای پاییزی ندارم.


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت