پشت پنجره ای مه گرفته به بیرون چشم دوخته ام بغضی پنهان بر

 

حنجره ام چنگ میزندو تا عمق وجودم را می لرزاند. قلبم مانند هوا بارانی

 

است اما با دیدن قاصدکی کهبر روی شیشه می نشیند، امیدی در دلم و

 

لبخندی بر لبانم جوانه میزند.......


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 17:43 موضوع | لینک ثابت