تبليغاتX
 SHOCK

چند عكس از يانگوم

چند عكس باحال از يانگومLee Young Ae

حتماببينيد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت


فقط آقایان بخوانند.

جدی نگیرید

*جوانی که تازه ازدواج کرده بود،پس ازمدتی متوجه شدهمسرش در خانه

دست به سیاه وسفید نمی زند،چون هنوز رویش به همسرش باز نشده بود

،تصمیم گرفت،او را به شکلی متوجه کارش بکند.پس با مادرش مشورت کرد

،قرار بر این شدکه روز بعد مرد جارو دست بگیرد،روزبعد هم،همین کارراکرد،

 مادر خواست جارو را ازدست او بگیردوپسربه او نمی دادوباهم کشمکش

می کردند،در همین زمان ،عروس خانم از سروصدای آنها بیرون آمد وگفت:

ای بابا این که دعوا نداره،یه روزشما جارو کنید،یک روز بعد مادرتان؟!

واین شد که نقشه هایشان به هم ریخت .

*اولی- من از دست مادر زنم خسته شدم،حداقل روزییک بار به منزلمان

می آید.

دومی-اما مادرزن من تنها یک بار به خانه مان امده است.

اولی-چی؟پنج ساله که ازدواج کرده ای ، تنها یک بار به منزل شما آمده و

هنوز به منزلتان نیامده؟؟

دومی- بله!روز پس از عروسی به منزل ما آمده وهنوز نرفته است!!!!!!

*در یک رستوران دو دوست با هم درد دل می کردند.

اولی گفت:بهترین جایی که می شناسم،شهر محل زندگی پدر خانمم است .

دومی:چه طور چنین فکری می کنی؟

اولی:برای این که بهترین روزهای عمرم را مدیون آنجا هستم .

دومی:پس بااین حساب شما به آنجا رفته اید؟

اولی: خیر- من نرفتم........ اما همسرم سال گذشته دوماه،آنجا بود که از

بهترین روزهای عمرم بود .


 

نوشته شده توسط zohreh در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت


عكس

چند تا عکس باحال از فرزاد جووووووووووون

 

تصاویر:

حتما ببینید.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت


عکس

چند عکس باحال

 

 

 

 

حتماببینید.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 14:3 موضوع | لینک ثابت


فقط خانم ها بخوانند

جدی نگیرید

*زن اولی شنیدم . نازی در یک چشم به هم زدن سه کیلو لاغر شد.

زن دومی تعجبی نداره.... آخه دماغشو عمل کرده ؟!!

*مردی در خیابان دوستی را که مدتی از اوخبری نداشت، دید،پس از حال و

احوال،پرسید ببینم با این لباس شیک کجا می روی؟

دوستش گفت میرم عروسی

-پس چرا اینقدر ...ناراحتی؟

-آخه عروسی خودمه دیگه!!!!!!!!

*مردی نزد روانشناسی رفت وگفت کم کم فکر می کنم،تبدیل به هیولا شدم .

دکتر به چه دلیل این فکر را می کنی؟مرد آخه زنم ،انقدر از من می ترسه

که در حضورم جرات ندارد حرف بزنه وهر چی میگم ،فورا انجام میده،

مادر زنم که هشت سال با مازندگی می کرد، چند روز قبل از پیش مارفت

وگفت(( دیگه بر نمی گرده)) دکتر جان تکلیفم چیست وباید چی کار کنم؟

دکتر هیچ کاری نکن،فقط بگو برایآموختن  رمز این کاربه من،چقدر پول

می گیری؟

 

عشق از نگاه زن

*عشق از نگاه زن،یعنی این که شوهرش صبح زودتر از او بیدار شودو

میز صبحانه را آماده کند .

*عشق یعنی اینکه شوهر حد اقل روزی ۳بار بامحل کاراو تماس بگیردو

احوال همسرش را بپرسد.

*عشق یعنی اینکه ،مرد در حضور جمع ،بگوید که زن اوفوق العاده است.

*عشق یعنی اینکه،مرد بداند،یک روز را زنش چگونه سپری کرده است .

*عشق یعنی اینکه،در یک مهمانی،همسرش را گرم بگیرد .

*عشق یعنی اینکهمرد در سالروز ازدواج اززن بخواهد،دوباره باوی ازدواج

کند .


 

نوشته شده توسط zohreh در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت


دل

دلم را به دریا می سپارم، دریای بی کران خوبی ها،دریایی که غم واندوه

مرا پاک کند ،دل قدرتی دارد که می تواندبر خوبیها حکومت کند . دل اگر

متصل به اقیانوس بی کران معنویت باشد واگر خدایی باشد، صحنه های

زیبایی از مودت ودوستی را در زندگی ما می آفریند .


 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت


خورشید -تمام دلم

شب را با تمامی  سیاهی اش به پایان رساندم تا به طلوع فردا برسم .

اما خورشید با تمام سخاوتش پشت ابرها پنهان شد .

 

مثل تمام شبهای خاموش ، دلم گرفته . تمام لالایی های کودکانه در خاطرم

 

مانده . هنوز هم رنج سفری دور ودراز را به دوش می کشم . نگاهم در

 

کوچه پس کوچه هایزندگی گم شده است، می خواهم مهتاب را در دستانم

 

بگیرم وبه تمامدلتنگ ها تقدیم کنم .


 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت


عشق های امروزی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 14:25 موضوع | لینک ثابت


چند عکس از دختر های ایرانی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 14:23 موضوع | لینک ثابت


چند عکس از ویتالی بازیگر سریال افسران پلیس


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت


عكس


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت


زمزمه های دلتنگی

انتظار

انتظار بیگانه نیست با من که سالهاست منتظرم . سالهاست دستهایم

رو به آسمان است وهر بار سعی کردم بیشتر دست هایم را بلند کنم،

شایددستهای منتظر کوچکم را ببینی . حتی افتابگردانها هم هرروز سایه

به سایه آفتاب یاد تو را دنبال می کنند .

جمعه

جمعه ای دیگر در آرزوی دیدنت طی شد. آنقدر انتظار کشیدم که روشنایی

خورشید به ظلمات شب رسید . در انتظارت ساعت دیواری را نگاه می کنم،

سحر می شود وباز می گویم جمعه ای دیگر گذشت .

هوای عشق

هر روز چشمانت را می گشایی وسینه ات را پر می کنی از هوای عشق،

پر می زنی با کبوتران در اوج آسمان تا نهایت بودن، شاید بیایی آنچه راکه

روزی گم کرده بودی .

گل نرگس

ای کاش می دانستم درکدام جمعه خورشید از همیشه زیباتر است؟!

در آن روز چشم ما به دیدن تک گل سرخ باقی مانده روشن میشود .

انتظار

بگو کی کوچه باغ های زرد و خزان زده مان را از حضورت لبریز می کنی!!

بگو کی آ دینه ی سنگفرش شهر تاریکمان با قدوم مبارکت متبرک

می سازی وشهر خامو شمان را چراغانی می کنی؟!

کدامین جمعه

چشمانم دوخته به کدام جمعه باشد که از جنس ظهور تو باشد؟در کدامین

جمعه قدم بزنم که محل عبورتو باشد؟ می دانم در دلها خانه داری از قلبهای

روشن گذر خواهی کرد اما بگو کدامین لحظه بوی ظهورت را به ارمغان

می آوری؟؟

کدام جمعه

کاش می دانستم در کدام جمعه دلم بوی نرگس می گیرد .کاش

می دانستم کدام نسیم زیبای شرق برایم نوید آزادی می آورد . کاش

می دانستی جمعه ها را برایت با عطر ندبه آماده کرده ایم ، کاش

می دانستی انتظار فرجت چقدر طاقت فرساست .


 

نوشته شده توسط zohreh در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت


آسمان

 

گفته بودی  تا ستاره های آسمان را داری دنیا را

 

نمی خواهی ،گفته بودی تا صدای گرم و عاشقانه ی

 

پرستو ها را می شنوی ،اصراری به شنیدن صدای

 

کلاغ هانداری ،انگار سالهاست در آسمان زندگیمی کنی.


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت


بی تو

خزان تمامی ندارد وقتی گرمی دست هایت را حس نمی کنم، خورشید

بی رمق است وقتی حرارت نگاهت را از من دریغ می کنی، گل زیبایی ندارد

وقتی خنده بر لبانت نمی شکفد! ای هستی بخش ،با حضورت رود زندگی

را دوباره جاری کن .......


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت


باز باران

باز باد بر موهای ابرها وزید  وبغض آسمان را شکست و

 

قطرات باران همچون مرواریدی بر روی گلهای یاس ومریم

 

نشستند و موسیقی زیبای زندگی را نواختند . باز باران..


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت


تنهایی

در خلوتی غریبانه و سرد که می خواستم فقط وفقط

 

بایاد تو سر کنم، همه بی اجازه وارد حریمم شدند

 

خاطره آمد ویاد تو را از اعماق قلبم ربود، بغض با قطرات

 

اشک ، تنهایی ام را خیس کرد .


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


من و باران

من وباران سالهاست که با هم می باریم . با اشکهایمان

 

کلمه می سازیم و حرفهای آبی رنگ می زنیم . آنقدر

 

سبک می شویم که بااشک تا عرش می رویم و آنجا

 

با فرشته ها برای خدا زانو می زنیم . من وباران

 

سالهاست............


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت


لحظه ی عا شقی

امروز وقت عاشقی است، لحظه، لحظه دلدادگی است

 

فردا دیر است چون شاید نیاید. امروز مال ماست  چرا با

 

عشق آنرا متبرک نکنیم؟! چرا ساده نگوییم ((دوستت

 

دارم))؟


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت


شقایق -

به دستانم نگاه کن ، ببین چه شاعرانه شقایقی در آن

 

رو ییده است . نمی دانی چقدر دوستت دارم .

 

دوست دارم با شکستن قواعد پرواز ، رها به سویت پرواز

 

کنم ودر این اوج گیری مستانه فرشته ها را هم جا

 

بگذارم . 


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


فردا

کاش فردا جور دیگری باشد،متفاوت با تمام فردا ها،

 

فردایی که نتوان باورش کرد، فردایی پر از لبخند،فرئایی

 

که می توان به همه خوبی ها اندیشید وشمیم عشق

 

را در آن تنفس کرد .


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت


راز ونياز

پيرا هني از حرير عشق برتن مي كنم ورهسپار كوي عبوديت مي شوم تا

در چشمه ي صداقت وضو سازم  ومهياي راز ونياز شبانه شوم . چه شوري

دارد اين سير عارفانه!! نمي دانم  آيا  تا بار ديگر كه زنگ خانه دلم به صدا در

 

آيد ، نبض حياتم مي زند يا نه ؟


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت


بهترين خاطره ام متعلق به روز هايي است كه تو را در كنار خود داشته ام.

تو درست زندگي كردن را به من ياد دادي وبه من گفتي كه روز بي خورشيد

نه معنايي دارد ونه گرمايي .

 

 


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت


اگر بهار بودم

اگر خورشید بودمسبدی از نور می آوردم تا روشنی شبهای تارت باشم،

اگر دریا بودم مروارید غلتانی می آوردم وبر دستهای رنجورت می نشاندم.

اگر باران بودم قطرات زلال عشق را بر تو مي ريختم . اگر بهار بودم..........


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت


عكس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت


آزادي

اگر آزاد بودم به دور دستها پرواز مي كردم ونام تو را كه

 

زيباترين نامهاست برروي گلها وسبزه ها و درياها مي نوشتم .

 

 


 

نوشته شده توسط zohreh در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت


sms

سلام .

چند تا پیام براتون دارم.اگه می خواهید بخوانید کلیک کنید .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 19:50 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت


سلام.

چند تا تصویر براتون گذاشتم . اگه می خوا هید ببینید

 

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت


پرواز

سكوت آسماني نگاهت مرا به اوج مي رساند ، دستهايم را بگير، دورم كن

از هياهوي شهر پر فريب . مي خواهم پرواز كنم ، مي خواهم پرواز كنم .....


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت


خدایا

خدایا! من گلی را نچیدم. برای هر فرشته یک آرزوی سرخ کردم، خدایا

من تو را در نگاه صبح ودر چشمان آبی یک رود بی انتها دیدم. خدایا! من 

آینه ها را می شناسم، من با دریا صمیمی ام ، من دستان عشق را می شناسم ،خدایا !همراهم باش!  

                                           


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت


zohreh632


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت


zohreh


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت


فردا

فردا روز بزرگی است . روز پیوستن من و تو ، روز 

 

گسترش آسمان و روز بیداری جاودانه ستاره ها.


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت


بوی انتظار

بی تو همیشه خلوتم بوی انتظار می دهد. می دانم اگر برگردی صدای گامهای

 

مهربانت خواب کوچه را بر هم می زند.                     


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت


مرگ برگ

باد ترسید از فصل خزان . برگ لرزید و افتاد . سنگ

  پرسید چرا بوسه زدی بر دل خاک؟ ابر بارید و گفت

 

هیچ مگو برگ خیس از اندوه من است.

 


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت


بی قرار

بهار به آخر می رسد ومن همچنان مسافرسبز این جاده ام . برای رسیدن به تو و آوردن یک کاسه باران ،یک آینه

غزل ویک جرعه مهتاب.

وقتی تو نیستی دلم بی قرار توست.


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 9:10 موضوع | لینک ثابت


کویر ذهن

نمی دانم از چه زمان کویر ترک خورده ی ذهنم  به دنبال قطره ای از آسمان دید گانم می گردد. هراز گاهی آسمان کویر ابری می شود، ولی قدرت بارش ندارد،در میان

خاطرات غبار خورده ام به دنبال خاطره ای

می گردم تا نام تو را در ذهنم زنده کند.


 

نوشته شده توسط zohreh در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 9:4 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط zohreh در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 20:26 موضوع | لینک ثابت


zohreh632


 

نوشته شده توسط zohreh در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت


آرزو

آنگاهکه گیسوانت را پراکنده می کنی ،دلم می خواهد بر آنها هزاران ستاره عشق بیاویزم.


 

نوشته شده توسط zohreh در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 20:24 موضوع | لینک ثابت



قالب و كدهاي جاوا This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting