تبليغاتX
SHOCK
با من از آسمان بگو،آسمانی که ابرها را به مهمانی عشق دعوت میکند

تا قطره قطره وجودش را به زمین ببخشد.با من از خورشید بگو،از

خورشیدی که هر روز با نور و گرمايش سپيده صبح را به تصوير ميكشد

و زندگي را به تمام گلها نويد ميدهد.با من از ماه بگو،از ماهي كه

زيباترين ترانه ها رادر شبهاي مهتابي در كوچه پس كوچه هاي عاشقي

زمزمه ميكند و ستاره ها را به مهماني شب فرا ميخواند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:28  توسط zohreh | 
امشب مرثیه جدایی را خواهم سرود و تمام خاطراتت را با تمام

دورنگی هاودروغهایت به دست فراموشی خواهم سپرد و برای مرگ

روزهای بی حاصل با تو بودن فاتحه ای خواهم خواند.امشب من با تمام

لحظه هایی که عاشقت بودم وداع خواهم کرد و برای همیشه از کنارت

خواهم رفت و باهیچ بهاری نخواهم امد.من دیگر هیچ طلوعی را با تو

اغاز نخواهم کرد تا شاهد غروب ارزوهایم نباشم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:22  توسط zohreh | 
چيپس در آمريكا متولد شد . اما پدري
داشت به نام سيب زميني سرخ شده كه
اولين بار دراواخر قرن ۱۸ توسط توماس
جفرسون در آمريكا معرفي شد؛


در اوايل قرن ۱۹ ، سيب زميني سرخ شده
به تدريج محبوبيت پيدا كرد تا جايي كه
وارد فهرست غذايي رستوران ها شد.


يكي از شبهاي زمستان سال ۱۸۵۳ در
رستوران درياچه ماه در ساراتوگاي
ايالت نيويورك شخصي همراه شام، سيب
زميني سرخ شده سفارش داد. پس از
دريافت غذا اين شخص كه ظاهراً
كوريليوس وندربيلت نام داشت؛ با
اعتراض به اين كه سيب زميني ها خوب
سرخ نشده اند و چندان ترد نيستند آنها
را به آشپزخانه پس فرستاد.

جورج كرام، سرآشپز رستوران كه از اين
انتفاد حسابي عصباني شده بود براي
تمسخر ، سيب زميني ها را به نازكي
كاغذ بريد به شدت به آنها نمك زده،
دوباره سرخشان كرد و محصول را به اين
خيال كه غيرقابل خوردن است سر ميز
وندربيلت برد؛ اما دستپخت كرام به جاي
يك غذاي بي مصرف، يك شاهكار از آب
درآمد و به همين راحتي، چيپس اختراع
شد.

صاحب رستوران درياچه ماه به زودي اين
خوراكي را وارد فهرست غذاي خود كرد .
چندي بعد كرام براي خود رستوراني باز
كرد كه سيب زميني نازك سرخ شده را به
شهرت رساند. كرام اسم اين اختراع را
به ياد رستوران اول چيپس ساراتوگا
گذاشت( چيپس Chips جمع Chip به معني
ورقه و لايه نازك است) به اين ترتيب
نام چيپس به طور رسمي وارد ادبيات
غذايي شد و به زودي رستوران هاي ديگر
نيز شروع به عرضه آن كردند.

اما اين ويليام تاپندون از اهالي
اوهايو بود كه براي اولين بار چيپس
سيب زميني را از رستوران به مغازه هاي
خواربار فروشي برد . در سال ۱۸۹۵ او
فروش چيپس را به خواربار فروشي هاي
محل شروع كرد و وقتي كارش گرفت، طويله
اش را به اولين كارخانه چيپس سيب
زميني دنيا تبديل كرد . كم كم مصرف
چيپس آنقدر زياد شد كه در اولين
سالهاي قرن بيستم چند شركت و كارخانه
بزرگ، براي توليد انبوه آن بنا كردند.
امروزه چيپس سيب زميني در شكلها، مزه
ها و ماركهاي مختلفي توليد و عرضه مي
شود كه بعضي از آنها به جاي ورقه هاي
سيب زميني از قطعه هاي ريز به هم
پيوسته آن استفاده مي كنند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:44  توسط zohreh | 
در تنهایی خود فرو رفته ام و جز تو به هیچ چیز نمی اندیشم.درستهای خسته ام را بگیر وبر قلب شکسته ام مرهم بگذار واندیشه ام را از هر چه بدیست پاک کن!معبودا،مرا دریاب و لحظه ای به خود وامگذار،که هیچ یاری رسانی جز تو نمیبینم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:42  توسط zohreh | 
سلام بر سفر کرده غریب، بر تنها بهانه زنده ماندن

آقا جان خیلی وقت است که دوست دارم مدام برایت بنویسم اما
گریه مجالم نمی دهد . نگارم با من حرف بزن ، بگو انتظار دیدن رویت تا کی؟
با من حرف بزن و احساس غرق شدن و به نیستی پیوستن را از من بگیر . بیا ،
بیا و نگاه تابان خورشید را به نیلوفران خسته در مرداب هدیه کن. بیا ای
زادگاه تمام خوبی ها ، این جهان در انتظار پادشاهی توست،در انتظار عدالت و
مهربانی تو ، نازنینا بودن شقایق ها در کنار تو زیباست ، در کنار توست که
عدالت رنگ و بوی تازه ای می یابد. ای تک گل سرخ باقی مانده بگو چه لحظه
ی مبارکی است لحظه آمدنت تا دیوانه وار به استقبالت بشتابم و تمام آن
گلهای نرگس را که نذر آمدنت کرده ام تقدیمت کنم. ای پونه من بگو
سفرت کی و کجا به پایان می رسد که دیگر عاشقت را طاقتی نمانده ، می ترسم ،
می ترسم از روزی که تو بیایی و من در صف عاشقانت نباشم و عکسم را در صفحه
سفر کرده ها ببینی .
آقا
جان اکنون می خواهم دنیا پنجره ای شود و من از قاب آن به افق نگاه کنم و
آنقدر دعا بخوانم که تو با نخستین خورشید به خانه ام بیایی.به امید آن روز

منبع

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:52  توسط zohreh | 
روبان های رنگی در واقع سمبل نگرانی های بشر یا آگاهی دهنده و یادآوری کننده موضوعی خاص هستند. برای مثال روبان مشکی علامت سوگواری و عزاداری است. و یا شاید شناخته شده ترین آن ها در زمینه بیماری ها، روبان قرمز، سمبل بیماری ایدز باشد. شایع ترین استفاده از روبان های رنگی در زمینه سیاست، استفاده از روبان قرمز برای یادآوری “انقلاب اکتبر” یا استفاده از روبان نارنجی برای “انقلاب نارنجی اوکراین” است.

لازم به ذکر است که بیشترین استفاده از روبان های رنگی برای آگاهی دادن در زمینه بیماری ها و سلامت عمومی است.

لیست زیر حاوی رنگ ها و طرح های مختلف روبان ها و معانی رایج آن ها ست و ممکن است یک روبان دارای معانی مختلفی باشد


روبان سفید: نماد صلح و آرامش در کره زمین، قطع خشونت علیه زنان، قربانیان تروریسم، سرطان استخوان

روبان زرد: نماد مبارزه با خودکشی، سرطان رحم، سرطان و بیماری های کبد

روبان لیمویی: نماد بیماری لنفوما

روبان صورتی: سمبل و نماد سرطان سینه، سرطان های دوران کودکی

روبان قرمز: سمبل بیماری AIDS، بیماری های قلبی، سوء مصرف مواد

روبان قرمز شرابی: نماد بیماری میلوم مولتیپل، آنوریسم مغزی، ناهنجاری های عروقی

روبان ارغوانی: نماد سرطان پانکراس، سرطان بیضه، سرطان تیروئید، بیماری آلزایمر

روبان نارنجی: نماد بیماری لوسمی،**********اگونی فرهنگی، مبارزه با گرسنگی در جهان

روبان آبی: نماد مبارزه با اعتیاد دوران کودکی، بیماری آرتریت

روبان آبی روشن: نماد سرطان پروستات، لنف ادما، اختلالات تغدیه ای

روبان سبز: نماد بیماری ها و سرطان کلیه، بیماری های لنفاوی، عقب افتادگی ذهنی، اختلال شخصیتی دو قطبی، فلج مغزی

روبان سیاه: نماد بیماری ملانوما، نماد سوگواری

روبان خاکستری: نماد بیماری ها و سرطان ریه، بیماری ها و سرطان ها و تومورهای مغزی، بیماری پارکینسون، بیماری MS، دیابت

روبان قهوه ای: نماد سرطان کولون، مبارزه با تنباکو

روبان نقره ای: مبارزه با اعتیاد دوران سالمندی، نماد سکته

روبان سیاه وآبی: نماد از دست دادن یکی از بستگان مذکر(برادر، پدر، عمو، …)

روبان سیاه و صورتی: نماد از دست دادن یکی از بستگان مونث(خواهر، مادر، …)

روبان سیاه و زرد طلایی: نماد اهداء پلاکت خون

روبان سیاه و قرمز: نماد قربانیان قتل

روبان سیاه و سفید: نماد مبارزه با نژادپرستی

روبان آبی و زرد طلائی: نماد کنار آمدن با سرطان

روبان آبی و سفید: نماد سرطان های دوره نوجوانی

روبان آبی و زرد: نماد سندرم داون

روبان آبی روشن و ارغوانی: نماد سندرم روده تحریک پذیر

روبان زرد طلائی و نقره ای: نماد ناتوانی های شنوایی

روبان صورتی و آبی: نماد سقط جنین، اختلالات دوران تولد، زایمان زودرس

روبان ارغوانی و زرد: نماد هپاتیت اتوایمیون، جراحت های شیمیایی

روبان قرمز و آبی: نماد بیماری ها و اختلالات قلبی مادرزادی، سندرم نانون

روبان قرمز و سفید: نماد هپاتیت

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 14:15  توسط zohreh | 

F.T ISLAND

F.T ISLAND

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 17:11  توسط zohreh | 
وقتی که رفتی غمی به بزرگی کوه در قلبم خانه کرد و ابرهای

 دلتنگی به دیدگانم هجوم اوردند.وقتی که رفتی شکوفه های

لبخند از لبانم وداع کردند و دل خسته ام رفتنت را تاب نیاورد.

منی که با هر نفسم تو را زمزمه میکردم و درهر کلامم ردپایی

از تو به چشم می خورد،در حسرت روزهای با تو بودن مانده ام!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 22:7  توسط zohreh | 

فانوس خیس

روی علف ها چکیده ام
 من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام
 جایم اینجا نبود
نجوای نمناک علف ها را می شنوم
 جایم اینجا نبود
 فانوس
در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند
کجامیرود این فانوس
این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد
زمزمه های شب در رگ هایم می روید
باران پرخزه مستی
بر دیوار تشنه روحم می چکد
من ستاره چکیده ام
از چشم ناپیدای خطا چکیده ام
شب پر خواهش
 و پیکر گرم افق عریان بود
رگه سپید مر مر سبز چمن زمزمه می کرد
 و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد
 پریان می رقصیدند
و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود
زمزمه های شب مستم می کرد
پنجره رویا گشوده بود
 و او چون نسیمی به درون وزید
کنون روی علفها هستم
 و نسیمی از کنارم می گذرد
تپش ها خاکستر شده اند
 آبی پوشان نمی رقصند
فانوس آهسته پایین و بالا می رود
 هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید
 چشمانش خوابی را گم کرده بود
جاده نفس مفس می زد
صخره ها چه هوسناکش بوییدند
 فانوس پر شتاب
 تا کی می لغزی
 در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ ؟
زمزمه های شب پژمرد
 رقص پریان پایان یافت
کاش اینجا نچکیده بودم
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل به راه افتاد
 کاش اینجا در بستر علف تاریکی نچکیده بودم
فانوس از من می گریزد
چگونه برخیزم ؟
به استخوان سرد علف ها چسبیده ام
 و دور از من فانوس
 درگهواره خروشان دریا شست و شو می کند
  

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:26  توسط zohreh | 
 امشب
 در یک خواب عجیب
رو بهسمت کلمات
باز خواهد شد
باد چیزی خواهد گفت
سیب خواهد افتاد
روی اوصاف زمین خواهد غلتید
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت
چشم
هوش محزون نباتی را خواهددید
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید
راز سر خواهد رفت
ریشه زهد زمان خواهد پوسید
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد
 باطن اینه خواهد فهمید
 امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکانخواهدداد
بهت پرپر خواهد شد
 ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد
داخل واژه صبح
 صبح خواهد شد

سهرای سپهری
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 18:52  توسط zohreh | 

   

     سیزده خط برای زندگی

 دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

گابریل گارسیا مارکز
                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 12:8  توسط zohreh | 
SHOCK

   آغاز را با بوسه ای که طولانی ترین راههاست

                                                    در می نوردیم

با بوسه ای

                از من، تا تو

                                   ای عشق من!

در آمیخته از ساقه ها تا ریشه هامان

در پیوند یکی نگاه

از اعماق تو  تا ژرفای من

و اینچنین

من، تو و عشق

هر سه باهمیم

تا بتوانیم هر سه با هم باشیم

تا بتواند

فقط من

          فقط تو

                  تنها عشق باشد.

ما دردهامان را حمل کردیم

چونان سنگی بیشمار

تا دلتای هم

و به گل نشستیم

چونان دو کشتی

و به آغوشی خلیجی خاموش.

در فصلی که به گل میخک شکوفه می داد در زمین

جدامان کردند

بواسطه ترنها و ملت ها

بواسطه مرزها

ولی انگار دلتای بوروا

می دانست که ما چقدر همدیگر را دوست می داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:15  توسط zohreh | 
گاو صندوق به شکل ساعت دیواری

عکسای تخیلی گول زننده

پاکتهای جالب

فرق بین درخترا و پسرا در امتحان

کارتونای قدیمی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:10  توسط zohreh | 
قابل توجه آقا پسر ها و دختر خانوم ها . آيا ازدواج خوب است يا نه

دخترها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل

پسرها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحي
سر زدن به فاميل خانوم
صله رحم
... آموزش گيتار و سنتور و
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:42  توسط zohreh | 
                        

                                           زمزمه محبت

کاش در آسمان دلت ستاره ای بودم تا شبی نگاهم کنی.کاش غزل عاشقانه ای بودم در چشمان

مشتاقت تا لحظه ای مرا بخوانی.کاش یک رویا بودم شبی در خواب تو،كاش زمزمه محبت بودم بر لبهاي تو!

      

                                  چشمه مهتاب

به چشمه مهتاب مي نگرم كه شبيه توست.دستهايم را در آن ميشويم و سراسر نور ميشوم!

                              

           ياد توياد

تو  مثل خورشيد در ذهن تاريك من مي درخشد و مرا به سوي افق هاي روشن مي برد!

    

                                             تو نيستي

وقتي به جاده نگاه ميكنم جاي پاي تو هست اما تو نيستي!وقتي به آينه مي نگرم

تصوير معصومت در آينهپيداست اما تو...وقتي به قلبم نگاه ميكنم ياد تو هنوز در

تاروپودش هست ولي تو نيستي،وقتي اشكهايم جاري ميشود درون قطره قطره

اشكهايم عشق تو هست ولي.....

                                                  كوچ

از خشكزار گناهان بايد كوچيد وبه دشت سر سبز رستگاري رسيد.بايد زير باران رحمت الهي ايستاد وروح-روح فرسوده-را شستشو داد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:50  توسط zohreh | 
آيا ميدانستيد كه پل خواجو در زمان سلاطين صفويه در اصفهان ساخته شده است ؟

آيا ميدانستيد كه گوش و بيني در تمام طول عمر انسان در حال رشد ميباشد و بزرگتر ميشود ؟


آيا ميدانستيد كه نام پايتخت قرقيزستان بيشکک است و مساحت آن از استان کرمان کمتر است ؟


آيا ميدانستيد كه بيش از صد ميليــــــــارد کهکشان تا به اکنون در جهان شناسايي شده اند ؟



آيا ميدانستيد که اسب ماده سي دندان و اسب نر سي و شش دندان دارد ؟



آيا ميدانستيد که سياره اورانوس پانزده قمر ? ماه ? دارد ؟



آيا ميدانستيد که زمين از حيث بزرگي پنجمين و از حيث فاصله با خورشيد ، سومين سياره منظومه شمسي است؟



آيا ميدانستيد که کنگوکينشاسا همان کشور زئير ميباشد ؟

آيا ميدانستيد که زهر مار کبری بيشتر بر روی مراکز تنفسی اثر کرده و باعث خفگی صيد می‌شود ؟



آيا ميدانستيد که بيشتر سردردهای معمولي از کم نوشيدن آب ميباشد ؟



آيا ميدانستيد كه کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است ؟



آيا ميدانستيد كه اندونزی چهارمين کشور پر جمعيت دنيا بعد از چين و هند و آمريکا مي باشد ؟



آيا ميدانستيد که ايراني ها روزانه بطور متوسط حتي نصف استکان هم شير نــــــميخورند ؟



آيا ميدانستيد که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پيش لباس بر تن ميکرده است ؟



آيا ميدانستيد که نامهای قديمي ترکيه ، روم شرقي و عثماني بوده است ؟



آيا ميدانستيد که دود سيگار موجود در محيط بيشتر از مصرف مواد قندی در پوسيدگي دندانهای کودکان نقش دارد ؟



آيا ميدانستيد که پروانه ها، چشم هاي مرکب دارند که تعداد آنها گاهي به هجده هزار مي رسد ؟



آيا ميدانستيد که يک نوع پشه وجود دارد که در ثاتيه هزار بار بال ميزند ؟



آيا ميدانستيد که نمک از پنج هزار سال پيش در سفره ما انسانها بوده است ؟



آيا ميدانستيد که ستارگان آبي داغتر از خورشيد و قرمز ها سردتر از آن هستند ؟



آيا ميدانستيد که استرس تا 5 برابر سيستم ايمني بدن را پايين مي آورد ؟



آیا میدانستیدكه اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود ؟



آيا ميدانستيد که قويترين نيروهاي دنيا بترتيب عبارتند از : نيروي هسته اي ، الكترو مغناطيس و نيروي جاذبه ؟



آيا ميدانستيد که ما حتي در روزهای ابری هم در معرض اشعه بنفش خورشيد مي
باشيم ؟ بين هفتاد تا هشتاد درصد از اين نور ميتواند به راحتي از ابرها
ردّ شوند !



آيا ميدانستيد که بی رحم ترین حشره دنیــا حشره دعا خوان ماده است ؟
هنگامی که حشـــره ماده از همسرش باردار می شود، به آن نیش می زند و همسر
نیمه جان پس از جفتگیری غذای لذیـذی برای حشـره ماده میشود !



آيا ميدانستيد که خطر بيماري قلبي و سرطان ريه در افراد غير سيگاري كه
در خانه در معرض دود سيگار اطرافيانشان هستند، بيست و پنج درصد بيشتراز
ديگران است ؟



آيا ميدانستيد که آب دريا بهترين ماسک زيباي پوست است ؟ البته بخاطر منيزيم و املاح معدني موجود در آب دريا ميباشد !



آيا میدانستيد که پيشانی انسان مرکز دمای انسان است ؟ يعنی اگر شما
دمای پيشانيتان را تغيير دهيد دمای بدنتان هم به همان انداره تغيير ميکند
اين يکی از دلايلی است که وقتی ما می خواهيم ببينيم که آيا تب داريم يا نه
دستمان را روی آن ميگذاريم !



آيا ميدانستيد که اگر روند شيوع سرطان درهمين حد بماند حدود سي و پنج
درصد احتمال دارد كه شمادر طول زندگي تان به يكي از انواع سرطان مبتلا
شويد ؟



آيا ميدانستيد که جنين بعد از هفته هفدهم خواب هم ميتواند ببيند ؟



آيا ميدانستيد که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خوني دارند و انسان فقط چهار گروه ؟



آيا ميدانستيد که روباه ها همه چيز را خاكستري ميبينند ؟



آيا ميدانستيد که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند ؟



آيا ميدانستيد که زرافه ايستاده وضع حمل مي‌كند و نوزادش از فاصله 180 سانتي متري به زمين ميافتد ؟



آيا ميدانستيد که تعداد 1300 كره زمين در سياره مشتري جاي مي گيرد ؟



آيا ميدانستيد كه رود دجله به خليج فارس ميريزد ؟



آيا ميدانستيد که 85% گياهان در اقيانوسها رشد ميكنند ؟



آيا ميدانستيد که اولين تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسيد ؟



آيا ميدانستيد که سريعترين پرنده شاهين است و ميتواند با سرعت 200 كيلومتر در ساعت پرواز کند ؟



آيا ميدانستيد که اولين اتومبيل را مظفرالدين شاه قاجار به ايران وارد كرد ؟



آيا ميدانستيد که قدرت بينايي جغد 82 برابر قدرت ديد انسان است ؟



آيا ميدانستيد که در شيلي منطقه ی صحرايي وجود دارد كه هزاران سال است در آن باران نباريده است ؟


آيا ميدانستيد كه هر 50 ثانيه يک نفر در دنيا به بيماری ايدز مبتلا ميشود ؟



آيا ميدانستيد که وزن اسكلت انسان بالغ بر سيزده تا پانزده كيلوگرم است ؟



آيا ميدانستيد که خرس قطبي هنگامي كه روي دو پا مي‌ايستد حدود سه متر است ؟


آيا ميدانستيد كه زرافه ميتواند با زبانش گوشهايش را تميز کند ؟



آيا ميدانستيد که زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نميتواند هيچ صدايي از خود در آورد ؟



آيا ميدانستيد كه هر عنكبوت تار ويژه خود را دارد و هيچگاه تارهای آنها به هم شبيه نيستند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:35  توسط zohreh | 
zohreh632.blogfa

گل مريم

همچو گل می سوزم از سودای دل            آتشی در سينه دارم ،جای دل

چيست عشق؟ آتش به جان افروختن          کار آتش نيست غير از سوختن

عمر من،روز سياهی بيش نيست           از وجودم،اشک و آهی بيش نيست

بود عمری بر دل پر ناله ام                               داغ ها بهر گلی،چون لاله ام

عمر با آن تند خو می خواستم                    زندگی را بهر او می خواستم

ليک قدر من نمی دانست حيف            دوست از دشمن نمی دانست حيف

نوگل من همدم اغيار بود                          وز من حسرت نصيبش،عار بود

با وفا داران ،سر ياری نداشت                   همچو گل بوی وفا داری نداشت

سودم از سودای دل، جز درد نيست           غير اشک گرم و آه سرد نيست

ای دريغ از انتظار من دريغ!                          وز دل اميدوار من دريغ

ای دريغا جان سپاری های من             خاکساری ها و خواری های من

جان نکردم در وفا از وی دريغ                      ای دريغا،ای دريغا، ای دريغ

با غمش هر شب وصالی داشتم                     با فغان و گريه کاری داشتم

بود هر شب ماه ساغر نوش غير            همچو نرگس مست در آغوش غير

غمگسارانم همی داند پند                      پند کی باشد به مجنون سودمند

با دل عاشق نصيحت باطل است              خشت بر دريا زدن ،بی حاصل است

الغرض ياران دور از درد من                                بی خبر از جان غم پرورد من

گرچه زان عشقم رها می خواستند                   دردم افزودند و جانم کاستند

آتش دل را ز بس دامن زدند                          عاقبت آتش به جان من زدند

سوز عشقم ترک شادی بود وبس                       حاصل من ،نا مرادی بود و بس

گريه ام چون شمع بزم آهسته است             دل کند زاری ،ولی لب بسته است

گلبن اميد من بر باد رفت                              نغمه ی شادی مرا از ياد رفت

ذوق مستی  ، در دل افسرده  نيست     زنده ی بی عشق تو،کم از مرده نيست

گل مريم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:4  توسط zohreh | 
سلام سلام سلام .صد سلام به دوستای گلم

               

                   Happy New Year

 

اميدوارم سال خوب و پر بركتي رو  داشته باشين.

اميدوارم سالم و سرحال باشين .

عيدت مبارك نازنين....دوست دارم فقط همين

اينم سفره ي هفت سين

اينم يه سفره ي هفت سين ديگه

 تا سال ديگه خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12:41  توسط zohreh | 
میوه ی عشق

در تلاطم تپش های قلبم تو را دیدم که چه زیبا بودی،در فراسوی

عشق تو را یافتم و آنگاه با تمام وجودم زندگی رالمس کردم.

ای دریای بی کران هستی،در سایه سارمهربانیت گلی کوچک

بودمو امروز در سایه چشمانت درختی هستم پر از میوه عشق.

 

شاید

رویای رسیدن به تو را با جان قسمت میکنمورویای دیدنت را با

ستاره.شاید وقتی به تو میرسمدر خواب غفلت باشم.شاید آنقدر

جذب تو شوم که خود را گم کنم.

 

انتظار

چشمان بی فروغم طولانی بودن این جاده بی انتها را باور ندارد

وشانه های نحیف من تاب و توان بار سنگین جدایی را....!!!!

خسته ام از انتظار.با پاهای خسته و دستهای خالی بیش از این

مرا منتظر نگذار.

 

نجوا

در ظلمانی ترین شب دنیا گونه های خشکیده ام را شبنم

دیدگانم مرطوب میکند، مهر سکوت لبانم را در آستانه هق هق

گلویم میگشانم.چه سوزی دارد نوای طبل تنهایی،خدایا به سوز

آه سینه ام وباران دیدگانم دستهای تنهای مرا بگیر که جز تو

همرهی برای روزهای پاییزی ندارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:38  توسط zohreh | 

همانطور که مشاهده می کنین در تصویر بالا دو مثلث داریم که از چهار قطعه تشکیل شده اند
بر روی نمودار هم دقت کنید طول و ارتفاع و زاویه قائمه این دو مثلث یکسان است
پس چرا با جابجا کردن قطعات از مثلث بالایی و چیدن آنها مانند شکل مثلث پایینی...
آن فضای خالی به دست می اید... چگونه همچین چیزی ممکن است؟؟

برام پیام خصوصی بدین تا ببینم جواب درسته یا نه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 20:17  توسط zohreh | 
در شبی تاریک

 

که صدایی با صدایی در نمی آمیخت

 

و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک

 

یک نفر از صخره های کوه بالا رفت

 

و به ناخنهای خون آلود

 

روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچ کس دیگر

 

شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها

 

خشکید 
 

 

از میان برده است طوفان نقشهایی را 
 

 

که به جا ماند از کف پایش

 

گر نشان از هر که پرسی باز

 

بر نخواهد آمد آوایش

 

آن شب

 

هیچ کس از ره نمی آمد 

 

تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود

 

کوه : سنگین ‚ سرگردان ‚ خونسرد 

 

 باد می آمد ولی خاموش

 

ابر پر میزد ولی آرام

 

لیک آن لحظه که ناخنهای دست آشنای راز

 

رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند آغاز

 

رعد غرید

 

کوه را لرزاند

 

برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه

 

پیکر نقشی که باید جاودان می ماند

 

امشب

 

باد وباران هر دو می کوبند 

 

 باد خواهد بر کند از جای سنگی را 

 

 و باران هم

 

خواهد از آن سنگ نقشی را فرو شوید

 

هر دو می کوشند

 

می خروشند

 

لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه

 

مانده بر جا استوار انگار با زنجیر پولادین

 

سالها آن را نفرسوده است

 

کوشش هر چیز بیهوده است 
 

کوه اگر بر خویشتن پیچد

 

سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند 
 

 

و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک 
 

 

یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت 
 

 

در شبی تاریک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:48  توسط zohreh | 
در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لبهای جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید
در هم دویده سایه و روشن
لغزان میان خرمن دوده
شبتاب می فروزد در آذر سپید
همپای رقص نازک نی زار
مرداب می گشاید چشم تر سپید
خطی ز نور روی سیاهی است
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید
دیوار سایه ها شده ویران
دست نگاه درافق دور
کاخی بلند ساخته با مرمر سپید 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:5  توسط zohreh | 
Winnie The Pooh BirthdayThanks

Easter PoohPiglet

TiggerTigger Love

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:45  توسط zohreh | 
Goat with a Grill
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:40  توسط zohreh | 
Valentine's Day BalloonVday Dogs

Valentine BearHappy Vday

Snoopy Valentines DayLove Ya Lots

Happy Valentines DayBe My Valentine

Will You Be MineValentines Day Heart Envelope

Valentine's Day CardBe Mine Bear

Happy Valentines PuppyValentine's Day Bear

Happy Valentines DayHappy Valentines Day Kids

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:37  توسط zohreh | 
zohreh

 

I Love You

I Love You Candy Heart

Blue Heart

Cookie Heart

Heart Ring

Red Roses

اینم منبعش

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 22:24  توسط zohreh | 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:53  توسط zohreh | 
خیال تو

دورم از تو اما با خیال تو شادم. میدانم روزی خواهی آمد تا با آمدنت

ماندن همیشگی را نوید دهی.

آهنگ جدایی

من هرگز تحمل شنیدن آهنگ جدایی را ندارم،به خدا سوگندت می دهم

اگر عزم جدایی داشتی هرگز این راز را به من مگو و بگذار همچنان  در

وادی بی پایان عشق شور انگیزت سر گردان باقی بمانم.

روزی

و روزی تو خواهی آمد از پس همه تردید ها،آنها روز سخاوت همراه

دستان توست.واماندگان دیروزت هنوز منتظر معجزه حضور تو اند اگر چه

وعده امروز و فردایت زیباست...

یاد تو

یاد تو خورشید را به خاطرم می آورد و مرا به آسمان می برد. به چند

قدمی دروازه های ملکوت.

کوچ

از اینجا می کوچم و به دیار عشق می روم. به دیاری که عطر و بوی تو دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:11  توسط zohreh | 
واسه دیدن ادامه عکسا روی لینک ثابت کلیک کن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:27  توسط zohreh | 
دیروز

دیروز حرفهایمان چه زیبا بودو کودکی هایمان چه دلپذیر! ما در یک مهمانی

کودکانه  عروسکها را مهمان  کلوچه های مادربزرگ میکردیم. دیروز حرف

هایمان ترانه بود و خنده و قلبهایمان سبزو آبی . دیروز چه قدر به عشق نزدیک بودیم.

سرزمین عشق

هر بامدادان ، بال در بال کبوتری سپید، بر فراز دشتی  به سرخی عشق

ودر ژرفای چشمه زلال آرزوهایم تو را میبینم که زیر پرتو طلایی خورشید

لبخند زنان می درخشی.

عشق تو

یک عمر پریشانی را به اشتیاق یک لحظه دیدارت سر میکنم،عشق تو در

دلم خانه  گزیده ومرا در بند خویش اسیر کرده. بدون عطر هستی بخشت

بسان پرستویی هستم که هرگز  به آشیانه نمیرسد.

امید تازه

 در آن لحظه که احساس کردم زندگی به پایان رسیده است   در ان لحظه

که  درتاریکی تنهایی  نفسهایم  به شماره افتاده بودواشکهایم 

بی اختیار روی گونه هایم می لغزید ،امدی دریچه ای به رویم

گشودی  وخورشید را به اسمان تاریک رویاهایم  هدیه کردی،خدایا!

من راهی طولانی در پیش دارم، جاده ای پر فراز ونشیب اما می دانم

در آغوش گرم تو مجالی برای اضطراب نمی ماند،پس بگذار لحظه ای در  

آغوشت آرام وبی صدا بگریم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:29  توسط zohreh | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ متفرقه مي باشد.

پیوندهای روزانه
انرژي.سايت سرگرمي و تفريحي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
*جواد اف*
*پرستو*
*عشق من *
**خداي صدا**
***فرزاد فرزين***
*علي لهراسبي*
**يك برده ي فراري**
***عاشقااااااان بيا تو***
*روح سرگردون ابري*
**صداي سخن عشق**
***دانستني هاي كامپيوتر***
*هر چيزي كه خدا بخواهد*
**من منهاي تو مساوي صفر**
***سپيده دم نم نم بارون و پرواز***
*خنده بر هر درد بي درمان دواست*
**وبسايت رسمي هواداران فرزادفرزين**
***وبلاگ رسمي هواداران بابك جهانبخش***
*فرزادفرزين خواننده اي براي نسل امروز*
**بزرگترين سايت تخصصي وبلاگ نويسي**
***آهنگ(تماس و آشنايي با محسن غلامي)***
**سياوش و محسن(وبلاگي براي اين دو نفر)**
*****7th music bands*****
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM